احمد بهشتى

210

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

دهد ؛ چرا كه وى بر آن است تا روشن كند كه عالم واجب الوجود ، فعلى يا انفعالى ، متبوع يا تابع و اصل يا فرع است و البته واجب الوجود از داشتن قوّهء حس و خيال و داشتن ادراك‌ها و مدرك‌هاى حسى و خيالى ، منزّه و مبرّاست . شيخ الرئيس پس از تقسيم علم به فعلى و انفعالى دربارهء علم واجب الوجود مىگويد : و يجب أن يكون ما يعقله واجب الوجود من الكلّ على الوجه الثّاني ؛ واجب است كه آن‌چه واجب الوجود ، از كلّ موجودات تعقّل مىكند ، بر وجه دوم باشد . دليل آن آشكار است . ادراك‌هاى انفعالى مستلزم تغيّر و تأثّر و مستلزم احتياج به غير است . علم هم با همهء قداستى كه دارد ، نبايد مستلزم احتياج و نقصى براى عالم باشد . به اعتقاد شيخ الرئيس چيزى كه موضوع تغيّر نيست ، معروض اوصافى كه مستلزم تغيّر باشند ، قرار نمىگيرد و اين ، يك قاعدهء كلى است كه بعدها دربارهء آن ، بحث مىشود . « 1 » علم فعلى و جبر و اختيار آيا علم فعلى واجب الوجود ، از انسان سلب اختيار مىكند ، يا نه ؟ اشاعره معتقدند كه علم خداوند علت همهء موجودات و از جمله افعال انسان است . بنابراين ، انسان در كارهاى خود ناچار يا دست‌كم مكسوب است . خيّام كه خود اشعرى مسلك بوده يا اشعرگرى را به مذاقّ خود سازگار مىديده ، مىگويد : من مى خورم و هر آن‌كه او اهل بود * مى خوردن من به نزد او سهل بود مى خوردن من حق ز ازل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود

--> ( 1 ) . ر . ك : همين نمط ، فصل نوزدهم .